سوی صدا

سوی صدا

سوی صدا

سولماز صفایی گل
۲۸ مرداد ۱۳۹۵
۰۷ شهريور ۱۳۹۵
-آدمهای شما شرایط خاصی دارند، درسته ؟
بله،... آنها معمولا کنار هم هستند ولی در دنیای تنهایی خود سیر میکنند.

- این حقیقت زمانه است یا برداشت شخصی خودتان ؟
برداشت شخصی من است... آدمهای اطرافم همه با هم در ارتباط هستند...
من فکر می‌کنم زمانی، جایی، می‌شود بدون دغدغه زندگی کرد...بدون هیچ اضطرابی...
- شاید "هرآنچه" بیرون هرتنی هست را نیز بتوان به عنـوان فرم منفی کالبد هر فرد در
نظر گرفت ؟
درون انسان عمیق تر و سنگین تر از بیرونش است ؛ هر فردی در تنهائی بزرگی به سر
می‌برد، بدون اینکه این تنهائی را حتی بداند.
- زنی که جغدی بزرگ و خاکستری در دست دارد و شهر را با جار زدن به روی سرش گذاشته
 است کیست ؟
گاهی زن بودن برایم سخت می شود...دلم میخواد پر بکشم به یک دنیای آرام
- و فضای اطراف ؟
فضــاهایی که خواسته یا ناخواسته درگیر آن هستم و البته دنیــای مطلوب من است...
گـــاهی رهایی ازسختی و رسیدن به آرامش و سکوت و گاه تلاش برای رهایی از رنج.
- احساس می‌کنم در هیچ یک از این افرادی که در نقاشی ها هستند "سوی صدا" دریافت
نمی‌شود... هر یک بریده داستانی هستند از زمان و مکانی که چندان شناختی نداریم !شاید
این "سوی صدا"، در تضادی که بیشتر با دیدن اثر به چشم می‌آید، ملموس بیشتری داشته
باشد. سه مرد پشت سر هم نشسته در ســکوت ـ نیم تنه ی مرد وباران حــروف... در
تضاد با اماکن ترکیبی یا شکسته شده و سکوت افراد هستندو نقش و فضایی که از جنس
نمایش صداست، سوی صداست.
در اوج سکوت فریادی‌ست...
-ولی از افراد، نشان فریاد نمی‌بینم !؟
نه نیست... فقط گاهی با جهش پرنده ای یا پرواز جغدی که از جیغ فضا بال گرفته است...
گفتگوی سولماز صفایی گل با محمود ایمانی، 7 اوت2016