علی نصیر

files-artists-NassirAli[b1f6d5b7663493e955835a3155271dfc].jpg
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۵
۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۵
متولد 1330 تهران فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشگاه هنر برلین برنده بورس تبادل دانشجو بین فرانسه و آلمان برنده بورس دوسالانه وزارت فرهنگ و آموزش عالی آلمان تدریس در آکادمی تابستانی شهر پادربورن- آلمان تدریس در مدرسه عالی فنی برلین- بخش معماری تدریس در دانشگاه هنر برلین استاد مدعو دانشکده معماری و نقاشی دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد برگزیده نخستین نمایشگاه بین المللی طراحی- تهران داور نمایشگاه طراحی امروز ایران \\\" چشم انداز 79\\\" شرکت در تعداد کثیری از نمایشگاههای انفرادی و جمعی در ایران- آلمان- ژاپن- سوئد- آمریکا- لهستان و ... چاپ آثار در کاتالوگ های مختلف و نیز نقد و نظر و مصابحه در بسیاری از رسانه های اروپایی و نیز انتشار چهار کاتالوگ از نمایشگاه های انفرادی. بخشی از متن سخنرانی آقای نصیر در مزوه هنرهای معاصر اصفهان زمانی که متوجه شدم کپی از طبیعت و مصور کردن از سطوح نقاشی جای خود را به دوربین و سینما داده است، نوعی از نقاشی را که به آن وابسته بودن رها کردم و به بررسی روابط درونی نقاشی و رابطه رنگ، فرم، محتوا، خط، ماده و اثر آن با فضای بیرونی پرداختم. از آن لحظه به بعد مراحل تکوین کارم را بطور خلاصه بازگو می‌کنم. ابتدا تصویر کردن اشیا، طبیعت بی‌جان و انسان موضوع کارم شد. اشیای بسیار ساده و پیش‌پا افتاده برای من آن زمان حالتی شاعرانه داشتند. در روند تکمیل کارم عناصر و پدیده‌های دیگری ضاهر شدند این عناصر و پدیده‌ها و انسان و اشیا نیز در درگیری ذهنی با جامعه فرا صنعتی تغییر کردند و مفهوم جدید از شی و انسان در کارم نمایان شد. انسان، اشیا و ساختار نقاشی، دو موقعیتی که قبلاً برای من شناخته بود بیان خشونت و بعد از آن از خود بیگانگی و هویت انسان و در مرحله بعدی روابط انسان اطرافش برایم جالب شد و مدتها است که موضوع اصلی کارهایم را تشکیل می‌دهند. به این ترتیب که تا اوایل دهه 90 سلسله آثاری که خشونت مستقیم و بی‌واسطه را به تصویر می‌کشند موضوع کارم شد. گرچه این موضوع هنوز هم تازگی خود را از دست نداده است و این آثار هم بسیار موفق بودند اما تصمیم گرفتم به عرصه‌های ناشناخته‌تری پا بگذارم. در این جستجوها به تک چهره‌ها و یا فگیورهای تنها در مینیاتورهای ایرانی برخوردم و تلاش کردم که چیزی شبیه آنرا برای زمان معاصر بوجود بیاورم. از اواخر دهه 90 برای اولین بار پاره‌هایی از بدن و صورت از دل رنگ و فرم شروع به شکل گرفتن کردند و چهره فیگورها نیز مشخص‌تر شدند در این سری کارها موتیف‌های شوک دهنده دروان کاری خشونت، تلطیف شدند و بیشتر بصورت اشارهای نمایان شدند. به این ترتیب هیچ بیننده‌ای نمی‌داند جفتی که همدیگر را در آغوش گرفته‌اند از مهر است و یا در جنگ سهمناک در گیرند. و یا فیگورهای در فضای شاعرانه در حال گریزاند یا جنگ. این ابهام در تمام آثارم دنبال می‌شو و بر عهده بیننده است که راز گشایی کند. ضمن اینکه این حالت معما گونه، تابلوها را از اخلاق گرایی نجات می‌دهند. به طور کل و ضمن اینکه هر دوره و هرکدام از کارها برای خودشان مستقل هستند در ضمن همه اجزا مجموعه ایست که مضمون کارهای مرا تشکیل می‌دهند و درونیات مرا بازگو می‌کنند به این ترتیب که در مرکز همه کارهای من انسان به معنای وسیع کلمه قرار دارد. انسان نه بعنوان شخصیت و یا انسانی مشخص بلکه انسان عام و هستی انسان در اشکال مختلف. در همه این کارها هیچگونه نشانی از تشخص و یا یک موقعیت اقلیمی مشخص موجود نیست به این ترتیب گروه انسانها، انسان تنها، انسان در فضای بسته و یا معلق، انسان در طبیعت، انسان در میان اشیاء، انسان در فاصله از دیگری و پدیده انسان‌هایی در شسکون که گرفتار اضطراب خویشند با شخصیت‌هایی ناشناخته بیگانه، تمام موضوع‌های مختلف از جهات مختلف است که مضمون اصلی یعنی انسان عام را در بر می‌گیرد. مضمون هر تابلو بر می‌گردد به موضوع‌ تابلوی قبل از آن و به این ترتیب است که زنجیره‌ای از تابلوها به وجود می‌آید که هدفشان بررسی موقعیت انسانی است که از آن یاد کردم. علت اینکه بعضی آثار در این نمایشگاه هماهنگ با آثار دیگر به نظر نمی‌رسد این است که امکان به نمایش گذاشتن آثار واسط به دلایلی موجود نبود. مایلم که توضیح کوتاهی نیز در رابطه با رنگ و فرم و خط در کارهایم بدهم و این موضوع را با یک مقدمه شروع می‌کنم. بطور کل دو هنرمند روند نقاشی قرن بیستم را تعیین کردند: پیکاسو و ماتیس من از راه ماتیس به نقاشی ایرانی رسیدم با او نقاشی ایران را کشف کردم و در انطباق با موضوعی که ذهن را مشغول می‌کرد و بدون هرگونه کوششی در تقلید از کل نظام ساختاری نقاشی ایرانی عنصر رنگ را به عنوان تخته پرش برگزیدم. من یک نقاش فیگوراتیو هستم فرم در کار من به صورت انسان و شی بروز می‌کند اشیا هم در این تابلوها هیچگونه کارکردی ندارند و تنها نشانه‌ای از مدنیت شهری هستند. جدلی بین اشیا که در زندگی روزمره هرگز با هم برخورد نکرده‌اند و تنها در چهارچوب این تابلوها معنا یا نشانه‌ی بخصوصی گرفته‌اند. در اطراف فیگورها و بر صحنه خطوط فرار تصویر شده‌اند. این خطوط سرنوشت و هستی فیگوروها را مشخص‌تر می‌کنند و البته بقول بیکن بیننده آزاد است که بر این خطوط دریافت‌ها و احساساتش را بیاویزد.